السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
61
سيره معصومان ( فارسي )
عمرو از عبد اللّه بن حارث بن نوفل از عبد اللّه بن عباس از على بن ابى طالب كه گفت : چون آيهء « و انذر عشيرتك الاقربين » نازل شد . . . آنگاه روايت طبرى را به طور كامل و تنها با اندك تفاوتى در الفاظ ، كه در معنى تأثيرى نمىگذارند ، نقل كرده است . بنا بر اين با توجه به توافق دانشمندان شيعه و سنى بر اين روايت ، سخن ابن تيمية هيچ ارزش و اهميتى پيدا نمىكند . دعوت عمومى قريش طبرى روايت كرده است كه روزى پيغمبر ( ص ) بر فراز كوه صفا برآمد و بانگ برداشت : اى جماعت قريش ! قريشيان گفتند : محمد بر فراز كوه صفاست و فرياد مىزند . به سوى او رفتند و از وى پرسيدند : تو را چه مىشود ؟ محمد پرسيد : اگر شما را خبر مىدادم كه سپاهى در پايين اين كوه جاى گرفته است آيا سخنم را باور مىكرديد ؟ گفتند : آرى تو در نزد ما متهم نيستى و ما از تو دروغ نشنيدهايم . آنگاه پيغمبر فرمود : من بيمدهندهء شما هستم . فراروى من شكنجهاى است سخت . اى بنى عبد المطلب ، اى بنى عبد مناف ، اى بنى زهره ، اى بنى تميم ، اى بنى مخزوم ، اى بنى اسد ، خداوند مرا فرموده است كه بستگان نزديكم را بيم دهم . من براى شما نه صاحب سودى از دنيا هستم و نه صاحب نصيبى از آخرت ، مگر آن كه بگوييد « لا إله الا اللّه . » ابو لهب هم همان سخنانى را كه نقل شد ، بر زبان آورد . قريش براى جلوگيرى از كار رسول خدا ( ص ) به نزد ابو طالب مىرود چون رسول خدا ( ص ) آغاز به خردهگيرى بر بتها كرد و آنها را ريشخند مىنمود و آياتى را كه دربارهء آنها نازل شده بود مىخواند ، مردان بزرگ قريش به سوى ابو طالب كه به رسول خدا ( ص ) ايمان داشت اما ايمان خود را اظهار نمىكرد ، رفتند . ابو سفيان بن حرب نيز در اين جمع بود . آنها گفتند : اى ابو طالب ! پسر برادرت به خدايان ما ناسزا مىگويد و بر آيين ما خرده مىگيرد و انديشههاى ما را سبكسرى مىخواند و پدران ما را گمراه قلمداد مىكند پس تو او را از پرداختن به ما بازدار و يا اين كه ما را با او واگذار . ابو طالب آنها را با زبان خوش بازگرداند . رسول خدا ( ص ) ، همچنان به كار نشر دعوت خويش مشغول بود و اسلام گسترش مىيافت و آشكار مىشد . قريش بار ديگر به نزد ابو طالب روانه شدند . ابن سعد گويد : چون قريش ظهور اسلام را نظارهگر شدند ، به نزد ابو طالب رفتند و گفتند : تو سالار مايى و در ميان ما برترينى و ديدى كه اين سبكسران با پسر برادرت چه مىكنند . آنها خدايان ما را ترك كردند و انديشههاى ما را سبكسرانه خواندند . همچنين آنها عمارة بن وليد بن مغيره را نزد